تبليغاتX
شقایق
کودکانه های من

 

به نام خداوند آب و افتاب

سلام سلامی به گرمی آفتاب به بچه های ایران زمین من تازه ازمشهدمقدس برگشتم . وامام هشتم را زیارت کردم جای  شما خالی بود.دوستهای خوبم میدونید !حتی مردم ازکشور های خارجی به ایران آمده بودند  تا به دیدن آقا بروند.حرم شلوغ بودو هیاهوی خاصی داشت. حرم پر شده بود از عاشقان آقا امام رضا(ع)همه ي مردم نايلكس هاي پر از گندم به دست داشتند و به کبوتر های امام رضا می دادند.بله من دعا کردم بچه های لبنان و فلسطین از جنگ و آوارگی نجات پیدا کنند و طعم آسایش را بچشند.ماحتی شب ها هم که به حرم می رفتیم ،حرم شلوغ بود و صدای کودکان سه و چهار ساله که با چادرهای کوچک و دست های پاک خود دعا می کردند به گوش می رسید.و بالاخره زمان سپری شد و لحظه ی خداحافظی با امام رضا فرارسید و همه با چشمانی اشک آلود به سوی حرم دست تکان می دادند و از ضامن آهو خداحافظی می کردند و همه به سوی راه اهن را افتادیم.دوستان خوبم فعلا خداحافظ.

 

                                                                

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مرداد 1385ساعت 22:8  توسط شقایق  |